پوزش برای رنجش‌ها، اصرار بر اصلاح!

اگرچه ابتدای اولین مطلب باید توضیح میدادم، اکنون ضمن پوزش معروض میدارم گزارش« شبی در مهمانسرای یزد » تماما بر مبنای شخصیت حقیقی نویسنده بعنوان سردفتر نوشته شده و هیچ ارتباطی به جایگاه حقوقی یا مسئولیت‌های حرفه‌ای ام (بعنوان مدیر روابط عمومی و اموررسانه کانون قم ) ندارد و صرفاً بازتاب دغدغه‌ها و تجربه شخصی این جانب می باشد که بدینوسیله اولاً از کانون محترم سردفتران و دفتریاران استان قم که با گلایه همکاران عزیزمان در یزد مواجه شده است ،صادقانه و صمیمانه آنگونه که همدیگر را می شناسیم پوزش می طلبم درثانی با فروتنی تمام قدردان زحمات همکاران عزیز و گرانقدر یزدی هستم وامیدوارم به حکم قانون مجازات اسلامی ،آن خانواده هنجار شکن و« اتوماتیکال» که طفیلی سردفتری از تهران بود؛به نحو شایسته تنبیه و متنبه شود!
شبی که ناچار شدم با صدایی بلند در حضور مهمانان خواب آلود که گویی تماشاگران خاموش میدان کشتی باستانی بودند ، فریاد بزنم : «این چه رفتاری است و چرا هر شاگردشوفری را به مهمانسرای کانون راه داده‌اید؟» شاید کمتر کسی تصور می‌کرد که فردای همان شب حقیقتی تلخ آشکار شود؛ عامل اصلی بی‌نظمی و فریادهای نیمه‌شب، یکی از شوفرها یا شاگردشوفرهای اتوبوسرانی بود (حتی مدارک هویتی عوامل درگیر به پلیس تحویل شد و برای باز پس گیری ،تماسهایی از سوی اتوبوسرانی صورت گرفت !!طبق گفته مسئولین مهمانسرا )!
عامل درگیری فردی بود که نه جایگاه این مکان را می‌شناخت و نه ضرورتی برای رعایت آرامش دیگران احساس می‌کرد. آن شب نه‌تنها آرامش خانواده‌ها برهم خورد، بلکه مدیر مظلوم و بی‌تقصیر مهمانسرا کتک خورد؛ ضرباتی که حتی باعث شد خون از بینی‌اش بر زمین جاری شود. تصویری دردناک برای همه حاضران! مردی مودب و مظلوم که تمام تلاشش حفظ نظم بود، قربانی رفتار سرکش خانواده ای طفیلی شد که نباید اصلاً در چنین مکانی حضور می‌یافتند.
همان شب بادلگیری و دلخوری به مسئولین عزیز مهمانسرا گفتم تنها آنچه از دستم بر می آید این ادای شهادت است و اینکه این واقعه را قلمی کنم و بنگارم !
چرایش معلوم است ! برای ثبت حقیقت و برای آنکه فرصتی باشد برای بازنگری و بهبود امور. شاید خدای ناکرده مشابه این واقعه یا حتی بدتر از آن در مهمانسرای دیگری رخ دهد و شاید این نوشته هشدار یا علاجی باشد قبل از وقوع !
و اینجا خاضعانه از همه همکاران عزیزی که شاید از لحن گلایه‌های آن شب یا این سطور رنجیده‌اند، با صمیمیت تمام پوزش می‌خواهم. نیت من هرگز ایجاد دلخوری نبود این سخن، سخن یک دلواپسی دلسوزانه بود نه تخطئه و سرزنش همکاران عزیزم!
نکته ی مهم تر این ماجرا اینکه تقریباً همه میهمانان اتاق‌ها از سوی سردفتران و دفتریاران دیگر استان‌ها معرفی شده بودند حتی یک سردفتر تهرانی که همان خانواده سرکش را همراه و طفیلی خود آورده و برایشان اتاق رزرو کرده بود، آن شب وقتی آنهمه دادو فریاد و آشوب بالا گرفت، خودش را پنهان کرد و بخواب زد و صبح فردا، در حالی که ما هنوز شوکه و منتظر یک واکنش ساده بودیم، با نگاهی سرد که نمیدانم از خجالت بود یاغرور ، با تکبر و با ماشین لکسوسش از کنارمن در کوچه باریک مشروطه رد شد و آنجا را ترک کرد بی‌آنکه کوچک‌ترین اعتنایی به نگاه منتظر من بکند و عذری بخواهد! این بی تفاوتی برای من بسیار عزت شکن ، خردکننده و تلخ بود !
بی‌تردید، ساخت، خرید، تجهیز، نگهداری و مدیریت مهمانسراهای کانون ها زحمتی ارزشمند است. پشت هر دیوار و هر اتاق(مخصوصا اتاقهای مهمانسرای کانون یزد که به نام شاعران بزرگ و مفاخر فرهنگ و ادب فارسی مزینند) سال‌ها تلاش و همت نهفته و این تلاش‌ها شایسته قدردانی است. اما واقعیتی را نمی‌توان نادیده گرفت:
مهمانسراهای کانون، خانه‌ی دوم خانواده‌ی بزرگ سردفتران و دفتریاران کشورند و مالکین واقعی این مکان‌ها، همین سردفتران و دفتریاران‌ و خانواده های آنانند . خدمات و مدیریت باید در تراز شأن و منزلت همین صاحبان واقعی باشد. نباید از یاد برد که مهمانسرای کانون، خوابگاه عمومی و مهمانپذیر نیست. این مکان نماد اعتبار حرفه‌ی ماست. هر تصمیمی برای ورود افراد غیرمرتبط یا اقامت‌های بی‌ضابطه، ناخواسته حرمت، امنیت و آرامش مهمانسرا را خدشه‌دار می‌کند و جایگاه آن را پایین می‌آورد.
این نوشتار نقد از درون است برای اصلاح نه برای تخریب! نه برای نادیده‌گرفتن زحمات دوستان عزیزمان در یزد!هدف، تنها بهبود امور و دعوت به بازاندیشی است تا مهمانسراها همان جایگاه اصیل خود را بازیابندیعنی خانه‌ای امن و آبرومند برای سردفتران و خانواده‌هایشان .بازهم توجه همکاران نازنین یزد ی و همه دوستانی که دلشان ابری شد و گلایه هایشان را خواندم را به مطلع این نوشته معطوف میدارم و امیدوارم در هیچ یک از مهمانسراهای کانونهای سراسر کشور شاهد چنین واقعه ای یا حتی نمونه ای کوچکتر و بزرگتر از آن نباشیم .
در پایان با همه این حرف ها شاید مسئولان محترم تصمیم بگیرند دیگر مرا بعنوان سردفتر به هیچ مهمانسرایی راه ندهند که اگر چنین شد مطمئنم آرامش شبهای شان برقرار می ماند ! والسلام .ارادتمند همه همکارانم در سراسر ایران .هدایت اله رستگار سردفتر 75قم